پرده سینما

بهاریه نوروز ۱۳۹۹- اون شیش تا گل نوش جونتون!

محمد جعفری


 

 

 

 

 

 

 

 

 

از وقتی که روزهای زهر ماری کرونائی شروع شد و ما رو خونه نشین کرد، این حصر خانگی به اندازه صد سال به من دریغ و افسوس داد. همین بهمن ماه گذشته آخرین بازی های استقلال و پرسپولیس بدون تماشاگر برگزار شد و حسرتِ سوت و هورا و تشویق دسته جمعی تماشاگران و کُری خواندنشان روی سکوها به دلمان ماند و هنوز هیچی نشده دل من هوای اون روزها رو کرد.

آنهایی که از نزدیک سی و نهمین دربی استقلال -پرسپولیس را در سی دی ماه ۷۳ در ورزشگاه آزادی تماشا کردند خوب یادشونه که چطور با هر اخطار داور، یک پیت بنزین روی آتش انتقام هواداران ریخته می شد و خشم اونها رو شعله ور می کرد. من که از قدیم یک هوادار دو آتیشه آبی‌ها بودم، از صبح رفته بودم روی سکوها جا گرفته بودم و همان جا هم نهارمو زده بودم. دل تو دلم نبود که قراره چه ولوله ای برپا بشه، داد و هوار شش تائی های سرخ ها و چار تایی های آبی ها هوا بود. استقلالی ها به پرسپولیسی ها می گفتند «لُنگی» و اونا هم به این وری ها می گفتند: «سولاخ»، با وجودی که ۲۶ سال از اون تاریخ گذشته اما ماجرایی که اون روز برای من اتفاق افتاد رو فراموش نمی کنم و تمام حوادثش رو مو به ‌مو با جزئیات یادمه.

همه چیز با سوت ابهران داور مسابقه تو دقیقه ۳۶ شروع شد که فرشاد پیوس با یک ضربه ایستگاهی توپش را وارد دروازه استقلال کرد اما داور مسابقه گل را به دلیل زدن ضربه قبل از سوت داور، مردود اعلام کرد و صدای اعتراض پرسپولیسی ها را در آورد:

 

هوووووووووووووو

در دقیقه ۵۲ مسعود غفوری اصل از استقلال در محوطه جریمه مرتکب خطای پنالتی روی پیوس شد و این دفعه صدای استقلالی ها از ضربه پنالتی که پیوس زد در آمد:

 

هووووووووووو

 

در دقیقه ۵۶ داداش زاده بازیکن پرسپولیس با ضربه سر ، توپی به طرف دروازه استقلال زد که در شلوغی محوطه جریمه و اون خر تو خر معلوم نشد توپ کجا فرود آمد و داور سردر گم شده بود و کمک داور رای به سالم بودن گل به نفع پرسپولیس داد و با این کارش سکوهای استقلال را به آتش کشید!

  

دقیقه ۶۰ با اخراج شاهرودی بازیکن پرسپولیس که با تکل خطرناکش روی محمد ‌تقوی کارت زرد دومش رو گرفت و از زمین اخراج شد، هر دو طرف استادیوم صد هزار نفری به هم ریخت، چون یک بازیکن پرسپولیس اخراج شده بود و یک بازیکن استقلال هم مصدوم : هوووووووووووووو

 

بعد هم، دقیقه ۷۹ عبدی از پرسپولیس روی صادق ورمزیار در محوطه جریمه خطای پنالتی کرد و استقلال اولین گلش  رو دشت کرد و سه چهار دقیقه بعد از آن، با نفوذ ورمزیار تو منطقه هجده قدم و ارسال توپ به اکبریان یک بار دیگه دروازه پرسپولیس باز شد؛ اما داور ورمزیار رو متهم به استفاده از دست کرد و معلوم نشد چطور گل مردود شد: هوووووووووووووووووو

 

در ادامه با گل ادموند اختر به پرسپولیس، بازی به تساوی 2-2 کشید اما چشمتان روز بد نبینه، فقط یک دقیقه مانده به پایان مسابقه، امیر قلعه نویی از استقلال با مجتبی محرمی هنگام دریافت توپ باهم درگیر شدند و همین درگیری آغاز اُردوکشی و یک جنگ تمام عیار بین هواداران دو تیم شد و هیچ بنی بشری هم جلودار کارزار آنها نبود. 120 هزار تماشاگر به جان هم افتاده بودند و عده‌ای هم به داخل زمین چمن ریختند و بازی ناتمام ماند. درگیری به بیرون از استادیوم و خیابان های مجاور هم کشیده شد و هواداران با کشیدن کت و پالتو روی سرشان به طرف مقابل سنگ پرتاب می کردند.

من که در این واویلا حیران و سرگردان مانده بودم با اصابت ناگهانی اولین ترکش ناغافل به سرم ، رفتم طرف پارکینگ و ماشینم رو سوار شدم تا از مهلکه فرار کنم.

همانطور که از تونل سنگباران دو طرف رد می شدم چشمم به جثه نحیف جوانی افتاد که زخم و زیلی و خونین و مالین افتاده بود توی جوب و از اورکت سُرمه ای رنگش معلوم بود که استقلالیه. دلم سوخت و یه تک پا وایستادم و رفتم سراغش و دیدم از سرش خون میاد و حرف هم نمی تونه بزنه.

زیر یه خمشو گرفتم بغلش کردم و انداختمش صندلی عقب ماشین تا برسونمش به درمانگاه. در طول راه هم غیض و غضبم رو برای آروم کردنش حواله ی تیم مقابل می‌کردم که الهی دستشون بشکنه اون نامردایی که تو رو به این روز انداختند!

وارد درمانگاه که شدیم از قسمت اورژانس برانکاردی آوردند و بردندش، تا من سرمو بچرخونم فرستادنم پذیرش برای پر کردن برگه و پرداخت هزینه ی پانسمان آنهم با دفترچه درمانی خودم! و در نهایت کار کشید به پیچیدن نسخه و دو سه ساعتی طول کشید تا من به عنوان همراه، جوان رو ترخیص کردم.

حالا من مونده بودم و هوادار زخمی هم تیمی ام که می گفت لُره و اسمش لهراسبه و قصد داشته بعد از بازی به شهرشان برگرده! به گفته دکتر، حال اون پسر بعد از پانسمانِ سر و تزریقِ مُسکّن بهتره و باید در خانه استراحت کنه. خب برای منِ همراه هم راهی جز این باقی نمونده بود که اون شب کسی رو که هیچ کس رو نداره ببرمش خونه مون. از لابلای صحبت هایم با لهراسب فهمیدم که هجده سالشه و بچه دبیرستانی و اینجا هم غریبه.

خونه که رسیدیم لباس خونی شو در آوردم و یک پیرهن نو بهش دادم، سفره آبی رنگ رو آوردم و جلویش پهن کردم و همان شب بعد از شام و چای توی رختخواب برای سرگرم کردن و روحیه دادنش، رفتم تو فاز کُری خوندن. از اینجا شروع کردم که: دیدی رهبری فرد نتونست گل بزنه؟

-عشق کردی از بیرون انداختن شاهرودی از بازی؟

-حالا اون هیچی، قلعه نوئی رو بگو عجب کاپیتانی! نذاشت یه توپ علی دائی از خط دفاعیش عبور کنه.

-ماشالا به زرینچه عجب غیرتی!

-بنازم بهزاد غلامپور چه دروازه بانی!

-پرسپولیسی هارو دیدی؟ ده نفره شده بودند، بازی دو هیچ برده رو داشتند می باختند !!

نگاه کردم دیدم لهراسب از خیلی وقت پیش که من داشتم لُغُز می خوندم خوابش برده و خیلی از کُری های منو اصلاً نشنیده. سرم رو که گذاشتم و خوابیدم تو فکر فردا بودم و این مهمان ناخوانده که کجای دلم بزارمش. صبح که پاشدم اول رفتم سراغش دیدم رختخوابشو تمیز و مرتب جمع کرده و گذاشته کنار دیوار، اما خبری از خودش نیست؛ رفتم طرف حیاط گفتم شاید دستشوئیه، دیدم نیست، چند بار اسمش رو صدا زدم اما خبری نبود. اومدم اتاق اُورکت سرمه ای شم به جا رختی آویزون نبود، یهو چشمم افتاد به یه کاغذ روی طاقچه اتاق جلوی آینه، رفتم جلو بَرش داشتم، از طرف لُهراسب بود، اولش تشکر فراوان کرده بود و قدردانی از این که جانش رو از اون مهلکه نجات دادم و بهش لباس داده بودم، بعدش هم اضافه کرده بود: خیلی مَردی! من از ملایر به عشق بُردِ تیمم که سرور استقلاله اومده بودم تهران! آدرس خونه مون رو برات نوشتم چون تابستون منتظرت هستم. . . اما با همه این حرفها اَی استقلالی بامعرفت! خیلی نوکرتم! اون شیش تا گل نوش جونتون!!

 

 

محمد جعفری

 نوروز ۱۳۹۹

در همین رابطه بخوانید:

بهاریه نوروز ۱۳۹۹- باغچه ای اندازه یک کُرسی- آذر مهرابی

بهاریه نوروز ۱۳۹۹- بهاریه ی سال کرونایی- فهیمه غنی ­نژاد

بهاریه نوروز ۱۳۹۹- اين پايان، اميد همه آغاز هاست- نغمه رضایی

بهاریه نوروز ۱۳۹۹- اون شیش تا گل نوش جونتون!- محمد جعفری

بهاریه نوروز ۱۳۹۹- چشم انتظار پروانه های بهاری- سعید توجهی

بهاریه نوروز ۱۳۹۹- زیر گذر "عاشقانه ی داودنژاد"- امید فاضلی

بهاریه نوروز ۱۳۹۹- کارت جشنواره، فوبیا، لوکس بودن و کرونا!- کاوه قادری

بهاریه نوروز ۱۳۹۹- من و آنا کریستی در خیابان وزرا؛ خاطرات پراکنده یک کتاب باز- غلامعباس فاضلی


 تاريخ ارسال: 1399/1/2

فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.