پرده سینما

بهاریه نوروز ۱۳۹۷- بهاری که لای برگه های کاغذ کاهی جا ماند

سعید توجهی


 

 

 

 

 

 

 

هفته آخر اسفند که میشود همزمان با شلوغی کوچه و خیابان و تکاپوی مردم به تدارک نوروز دکه های روزنامه فروشی هم کم کم با ویژه نامه های نوروزی رنگ عید و سال نو  می گیرد، این تغییر شاید تنها به چشم تماشاگران حرفه ای دکه های مطبوعاتی جلوه کند.

یکی از عادت های همیشگی ام که هیچ وقت ترک نشده ایستادن جلوی دکه روزنامه فروشی و تماشای جلد مجله ها و خواندن تیتر روزنامه هاست ، چه آن زمانی که با حسرت خریدن و خواندن مجله هایی که جلدهایشان را می دیدم از دکه دور می شدم و چه این زمان که دیگر شوق خریدن و وقت خواندن خیلی از این نشریات را ندارم.

حکایت این روزها هم شبیه این است که همین چند روز پیش اتفاق افتاد. جلوی دکه روزنامه فروشی ایستاده ام و نگاهم به ویترین و در پی مجله های نوروزی اما جز چند مجله خانوادگی چیزی نمی یابم دو دختر جوان به سن و سال دبیرستانی سیگار می خرند و می روند، به فروشنده که مردی حدود هفتاد ساله است و سال هاست آنجا‌‌ دکه دارد می گویم روزنامه ها و مجلات کجاست؟ می گوید همش همینه که می بینی، بعد با لحنی که جمله ''انگار دلت خوشه'' در آن مستتر است، می گوید: ای آقا کسی دیگه مجله نمی خره مردم کلی مشکل دارند و پول به این چیزا نمیدن، می گویم آنهایی هم که پول دارند فقط سیگار می خرند، لبخند می زند و می گوید احسنت.

اما مجله ها و روزنامه ها از روی ویترین دکه ها با من هستند و در خاطراتم جا خوش کرده اند مجله هایی که هرچه کهنه تر می شوند از کنار مبل و قفسه کتابخانه به کمد و سپس به انباری ها رانده میشوند. انگار از زمان مصرفشان که می گذرد دیگر جایی در کنار ما ندارند. یکی دیگر از سرگرمی ها و دلخوشی هایم هر از چند گاهی سر زدن به روزنامه ها و مجلات انباری و تورق دوباره و خواندن آنهاست. خانه تکانی آخر سال و تعطیلات عید ایام ضیافت من با این برگه های کاهی است. بهار من در لابلای سطور ، عکسها و عطر کاغذ کاهی نمور جلوه می کند. انباری خانه های پدری مکان این عید دیدنی است. عصرهای دل انگیز بهاری برای من با این ضیافت ساده می گذرد سفری در زمان، خاطره بازی همراه با حسرت و لذت.

امسال چند روز به عید مانده از شهرستان خبر می رسد که لوله آب ترکیده و آب افتاده در خوابگه مورچگان یا همان انباری و از جمله کارتن های همان نشریات قدیمی همگی خیس و خمیر شدند. آه از نهادم بر می آید، انگار امسال بهار و عید لای کاغذهای کاهی آن مجلات جا مانده است.

می دانم که دوره نشریات کاغذی به سر آمده، می دانم که باید از این حسرت خواری لجبازانه به گذشته دست بردارم و تغییر  را باور کنم. اصلا سال هاست روزنامه ها را از مانیتور کامپیوتر می خوانم اما هنوز نگاه به تیتر روزنامه و جلد مجلات روی دکه روزنامه فروشی و آن ضیافت عیدانه با مجلات انباری برایم لذتی بی جایگزین دارد. حکایت من شبیه یکی از جوک هایی  شده که در فیلم آنی هال وودی آلن نقل می شود:

 "یک نفر میره پیش روان پزشک و میگه:دکتر, برادرم دیوونه شده.اون فکر میکنه مرغه.دکتر گفت:چرا نمیفرستیش پیش من؟بعد اون یارو میگه:میخواستم بفرستمش.ولی به تخم مرغاش نیاز داشتم..."

 

 

سعید توجهی

 

نوروز ۱۳۹۷

 

در همین رابطه بهاریه های نوروز ۱۳۹۷ نویسندگان سایت پرده سینما را بخوانید:

 

 

سوتی های مطبوعاتی من- محمد جعفری

 امید در دل شوریده ما- جواد طوسی

تابوی سکوت- آذر مهرابی

عالیجناب وان! شما برای احیا شدن، نیازی به «سوپرمن» بودن ندارید!- کاوه قادری

آرامش در حضور دیگران- فهیمه غنی نژاد

بوی نان، عطر زندگی- مونا توجهی

از برکه ى باريک که بگذريم ... - نغمه رضایی

بهاری که لای برگه های کاغذ کاهی جا ماند- سعید توجهی

نمی دانم لابلای کدام تصویر پنهانی- امید فاضلی

جان شیفته؛ خاطرات پراکنده ی یک «کتاب باز»- غلامعباس فاضلی


 تاريخ ارسال: 1396/12/29

فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.